روزهای تلخ ما   

زندگی سگی ما در کنار سگ کارگاه مترو/این پنجمین ماه است که وارد آن شدیم و هنوز هم که هنوزه,از حقوق خبری نیست.آخرین حقوقی که دریافت کردیم-حقوق پنج ماه میباشد که حالا در  ماه...  می باشیم و چشمها و گوشهای ما اینقدر منتظر شنیدن ریختن حقوق بودند واز طرف دیگر در فشارمرد بودن و زیر سین -جین خانواده بودند و تم تلخ حرفهایی که مستحق آن نه بودیم و ولی شنیدیم.دیگر چیزی از چشم سالم و گوش سالم و ....چیزی نموده که از همه اینها بدتر غروره بر باد رفته مان که دیگر علاجی بر آن نخواهد بود.حالا جواب این دل و غرور از بین رفته را چه کسی باید پاسخ گو باشد آن هم در این چند سطر و عقل ناقص من نمی گنجد.بهترین راه در این روزا که شاید بدترین راه باشد به ناچار بر خود تحمیل کرد و سعی می کنم در خانه کمتر آفتابی بشم تا نه شرمنده شوم و هم از ترکشهای اهل خانواده به دور باشم.البته این خونه نرفتن ها یه درد دیگری دارد و آن دیدن سر در گمی سگ کارگاه است که از بخت بدش در کارگاه ما سوکنا گزیده و از آن بدتر تازگیها یه جنین بچه اورده که خودش برای پر کردن شکمش مشکل داشت حالا باید چندتا توله را هم باید سیر کند.البته او جدیدن راهی برای درمون این درد پیدا کرده و آن این است که از یک جنین توله ای که زائیده هر چند روز یکی را بر می دارد و می برد ,گوشه و آن را زننده زنده می خورد و با این کار هم خود را سیر می کند و هم توله های زننده و یا به نوبت نشسته را . 

لینک
   شعر سال نو(تقدیم به دلهای بهاری)   

پیشاپیش فرارسیدن سال نو رابه همه  دوستان تبریک میگویم.

و شعری دراین مورد برای شما بزرگواران تقدیم می  کنم.

ببین گذشت امسال هم خیلی زود

تموم شد مثل اینکه  اصلا نبود.

حساب کتابت و بکن از این سالی که بودی

ضرر کردی؟یاکه بازی رو بردی؟

بار هم می گم امسال هم زود گذشت

با کوله باره خاطره ها گذشت

بعضی هاشون تلخ و بعضی هاشیرین

الهی تو زندگی دردو غم هیچ وقت نبینین

با تموم شدن هر سال دلم براش تنگ می شه.

حتی برای تلخی هاش عمری ازم کم می شه.

تا می تونیم هم دل باشیم یاران.

تا بباره لطف خدا فراوان.

هر چه داریم امانت است به خدا.

وقت سفر  با ما نیستند هم صدا

مگر دستی گرفته باشی دنیا.

اون می مونه برای تو با وفا.

عاشق باش تو هر سنی که هستی.

نگو پیری!بارو بند تو بستی.

دستی بکش به قلبی که شکسته.

حرفی بزن ار بودن نشه خسته.

خیلی وقتها همراه شدن (هم ساز شدن)یه دنیاست

زیر یه چتر باهم بودن چه زیبایستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت!

انشاالله تنتون سالم و دلتو ن شادو روزگار بر وقف مرادتان باد.

 

لینک
   تقدیم به علی و ریحانه عزیز   

بچه ها اسم قهرمان قصه ما هست علی/مردی که از علم روز و معرفت هست,غنی/این جوان با حجب  و حیا که اهل نصف جهان بود,بچه ها/در راه کسب علم بیشتر به شهری آمد که نامش تهران بود,عزیزا/تهران,پایتخت ایران-گم شده در گرد و غبار و شلوغی/معنی تهران امروز سخت نیست که ندونی/با این همه بعضی وقتها این شهر شلوغ و پر بوق-ارزش ماندن دارد/با آنکه از این شهر عبوس خیلی وقتها درد و. غم می بارد/بچه ها علی قصه ما,مثل همیشه در کسب علم نفر اول بود/اون به غیر علم یک عاشق پاک دامن بود/یه عاشقی که به هر کس دل نمی بست/تا که یه پری از آسمون اومد و قفل تنهایشو شکست/یه پری صاف و ساده,که دنیا در خود نداره/اسم اون ریحانه بودش,من میگم پروانه بودش/قلب اون مثل یه دریا,توی چشماش نور دنیا/عطر وبویش مثل گلها,شد پر پرواز علی ما/اونا باهم پرواز کردند,از این دیارمدتیست رفتند/رفتند حالا یه جای دورند,واسه هم سنگ صبورند/ماهم دعا کنیم بچه ها,این دو کبوتر هیچ وقت نیمه راه نمونند//تقدیم از طرف طیب,اگه قابل بدونید

لینک
   کشتن گرگ هار   

با شنیدن صدای پارس سگ ها از خواب طاهر از خواب پرید.و با انداختن کاپشن رو دوش اش که حاکی از سرمای شدید بود از خانه خارج شد.سگ ها که یکی نر و دیگری ماده ای ابستن بود از ترس گرگ به بالکن خانه پناه آورده بودند.طاهر نگاهی به اطراف انداخت و در نیمه شبی-نیمه روشن گرگی را دید که در حال تلاش برای باز کردن در طویله بود.طاهر فکر کرد با یه سر و صدا این گرگ هم مثل گرگ های دیگر پا به فرار خواهد گذاشت.اما در یک چشم به هم زدن پنجه های گرگ را در قفسه سینه و دندانهایش را روی نیمه سر و صورتش حس کرد.دستش خالی بود ولی راه فراری نبود.با او گلاویز شد .دستهایش را در گلوی گرگ حار -گرسنه ذاشت و فشار داد و او را به زمین زد.گرگ انگشت شست طاهر را با دندانهای آهنین اش از بند قطع کردوبا یک خیز بلند دوباره روی طاهر حمله ور شد.طاهر مادرش را صدا زد:مادر-مادر اون تبر رو بیار!و مادر سر اسیمه از خواب پرید و بیرون دوید.÷سرش را در آن نیمه شب خون آلود و در جدال بار گرگ گرسنه دید.از پستو تبر را پیدا کرد.وقت رساندن تبر به دست طاهر گرگ طاهر را رها کرد و با یک جست و خیز دندانهای خود را رو صورت مادر طاهر نشاند و این فرصتی بود تا طاهر با تبر بیفتد به جان گرگ و با ضربات پیاپی جان گرگ گرسنه -ار را بگیرید.طاهر و مادر هر دو زخمی شده بودند.به مادر شوک هم وارد شده بود.طاهر با تنی زخمی به در خانه مشدی بهروز رفت,تا با ماشین مشدی خود و مادر را به بیمارستان برساند

لینک
   جدال طاهر و مادرش بار گرگ گرسنه-حار   

با شنیدن صدای پارس سگ ها از خواب طاهر از خواب پرید.و با انداختن کاپشن رو دوش اش که حاکی از سرمای شدید بود از خانه خارج شد.سگ ها که یکی نر و دیگری ماده ای ابستن بود از ترس گرگ به بالکن خانه پناه آورده بودند.طاهر نگاهی به اطراف انداخت و در نیمه شبی-نیمه روشن گرگی را دید که در حال تلاش برای باز کردن در طویله بود.طاهر فکر کرد با یه سر و صدا این گرگ هم مثل گرگ های دیگر پا به فرار خواهد گذاشت.اما در یک چشم به هم زدن پنجه های گرگ را در قفسه سینه و دندانهایش را روی نیمه سر و صورتش حس کرد.دستش خالی بود ولی راه فراری نبود.با او گلاویز شد .دستهایش را در گلوی گرگ حار -گرسنه ذاشت و فشار داد و او را به زمین زد.گرگ انگشت شست طاهر را با دندانهای آهنین اش از بند قطع کردوبا یک خیز بلند دوباره روی طاهر حمله ور شد.طاهر مادرش را صدا زد:مادر-مادر اون تبر رو بیار!و مادر سر اسیمه از خواب پرید و بیرون دوید.÷سرش را در آن نیمه شب خون آلود و در جدال بار گرگ گرسنه دید.از پستو تبر را پیدا کرد.وقت رساندن تبر به دست طاهر گرگ طاهر را رها کرد و با یک جست و خیز دندانهای  خود را رو صورت مادر طاهر نشاند و این فرصتی بود تا طاهر با تبر بیفتد به جان گرگ و با ضربات پیاپی جان گرگ گرسنه -ار را بگیرید.طاهر و مادر هر دو زخمی شده بودند.به مادر شوک هم وارد شده بود.طاهر با تنی زخمی به در خانه مشدی بهروز رفت,تا با ماشین مشدی خود و مادر را به بیمارستان برساند.

لینک
   حرف دل   

حرف دل,حرف عشق است/

زندگی بی عشق شکست است/

حرف دل را فقط اهل دل دانند/

این دل است که دل را می خواند/

اگر دل را در هفت در واسیر دیو سازند/

همه عاشقان باز هم آزادند/

آخه اون اسیر زمین و زمان نیست/

هر کس که عاشق است,آسمانیست/

طیب

لینک
   رسیدن فصل خرید و جنگ و جدال در خیلی از خانواده ها   
این روزا در کوچه و خیابونها-اگه یه کمی دقت کنی-نسبت به ماههای قبل هم ترافیک پیاده رو ها زیاد شده و هم ترافیک خیابونها و اگه مثل من یه کم هم گوش به دیوار باشید,می تونید-جر و بحث های پیاده روی را بین خانواده ها کم بیش بشنوید.از اون شمل شهری گرفته-به قول معروف -هر کی بام اش بیشتر-برف اش بیشتر,هزینه ها فرق میکنه.از عوض کردن وسایل خانه گرفته تا سفرهای دبی و تور اروپاو .....ووووو!اما اگه پاتو به سمت جنوب شهر بذاری و هر چقدر سمت جنوب بری-از این بحث و برنامه ها خبری نیست.چون خیلی از این خانواده ها که مرد خانه بیشتر زمان را هم در کار است وتلاش.حرف اصلی در همان هزینه های روزمره خلاصه می شود و در آرزوی رسیدن حقوق ماهانه در خرج های روزمره هستندو هر چقدر از گوشه کنار هزینه های واجب هم می زنند-هنوز هم که هنوزه,این آرزوی بیشتر -خانواده ها برای یک بار هم تعبیر نشده است.تا برسد که مستاجر باشی و در خیلی از این شرکت ها هم که سه ماه-چهارماه حقوق نمی دهند.در یکی از آنها هم شاغل باشی.و از این طرف هم نزدیک عید باشد و ....!و ختم کلام این که خر بیار و باقلا بار کن
لینک
   سلام دوست دریاخاکی من   

دوست من از این که افتخار دادی وزمان گرانبهای خود را گذاشتی و سری به نوشته های ناقبل من زدی,سپاسگذارم.اگر دوس داشتی اسم خودتون رو در صورت مراجعه برام بذارید تا بتونم شما رو بشناسم.شاد و پاینده باشی//طیب

لینک
   هر 2 کیلویی که جمع کنی ,نیم کیلو تریاک دستمزد می گیری   
هر 2 کیلویی که جمع کنی ,نیم کیلو تریاک دستمزد می گیری
معمولا روزی یک باری به من سر می زنه و دقایقی با هم به قول معروف کپی می زنیم.کریم رو می گم ,همون پسر 12 ساله ای که اومده ایران و داره تو شر کت ....همکار ما شده.شهردار ماست و دستی به میز و صندلی می کشه و موقع غذا گرفتن هم زحمت آن رو می کشه و بعد خلاص.خودش می گه که منو خیلی دوس داره.دیر وز می گفت تو مثل داداش من هستی و من تو رو دوس دارم و تو عزیز دلمی و این جمله آخری یه کم به گروه خونش نمی خورد و.البته از نگاه من ,ولی معلوم شد که من زیاد روش حساب نمیکردم و با اون که افغانی و 12 سال بیشتر نداره ولی حرف دل رو بده خوب ادا کنه گفتم کریم:تو افغانستان چی کار می کردی؟گفت:کشاورزی-ولی محصول خوبی به دست نمی یاد.بارندگی کم ه!اما قبل از اومدن به ایران رفتم برای جمع کردن تریاک و 18 روزی کار کردم.تو افغانستان برای هر دو کیلو تریاک جمع کردن-نیم کیلو تریاک دستمزد می دن و تو می تونی همون کنار محل کار اون رو به خریدار ها بفروشی.نیم کیلو رو به پول شما صد هزار تومن فروختم و دادم بابام و بعد هم که اومدم ایران
لینک
   زهرا خانم می گفت:مرتیکه-شوهرش زیر سرش بلند شده   
گفتم:ساده نباش زن!تو که زهرا خانم رو می شناسی.مگه یادت رفته اون وقتها که وضع کار -بار شوهرش حسن آقا خراب بود,چه الم-شنگه ای هر روز تو خونه راه می انداخت و هر دقیقه هفت جد شوهرش را جلو می کشید و .....!نه اینکه کار شوهرش رو تایید کنم ولی این کار شوهرش را یه جورهایی انتقام گرفتن باید اسمش رو گذاشت
لینک